****تولدت مبارك....


روزي مرشدي در ميان كشتزارها قدم مي زد كه با مرد جوان غمگيني روبرو شد. مرشد گفت: حيف است در يك چنين روز زيبايي غمگين باشي. مرد جوان نگاهي به دور و اطراف خود انداخت و پاسخ داد: حيف است؟! من كه متوجه منظورتان نمي شوم! گرچه چشمان او مناظر طبيعت را مي ديد اما به قدري فكرش پريشان بود كه آنچه را كه بايد دريافت نمي كرد. مرشد با شور و شعف اطراف را مي نگريست و به گردش خود ادامه مي داد و در حالي كه به سوي بركه مي رفت از مرد جوان دعوت كرد تا او را همراهي كند. به كنار بركه رسيدند، بركه آرام بود. گويي آن را با درختان چنار و برگهاي سبز و درخشانش قاب كرده بودند. صداي چهچهه پرندگان از لابلاي شاخه هاي درختان در آن محيط آرام و ساكت، موسيقي دلنوازي را مي نواخت. مرشد در حالي كه زمين مجاور خود را با نوازش پاك مي كرد از جوان دعوت كرد كه بنشيند. سپس رو به مرد جوان كرد و گفت: لطفاً يك سنگ كوچك بردار و آن را در بركه بيانداز. مرد جوان سنگريزه اي برداشت و با قواي تمام آن را درون آب پرتاپ كرد. مرشد گفت: بگو چه مي بيني؟ -من آب موجدار را مي بينم. -اين امواج از كجا آمده اند؟ -از سنگريزه اي كه من در بركه انداختم. -پس لطفاً دستت را در آب فرو كن و حلقه هاي موج را متوقف كن. مرد جوان دستش را نزديك حلقه اي برد و در آب فرو كرد. اين كار او باعث شد حلقه هاي جديد و بزرگتري به وجود آيد. كاملاً گيج شده بود. چرا اوضاع بدتر شد؟ از طرفي متوجه منظور مرشد نمي شد. مرشد از او پرسيد: آيا توانستي حلقه هاي موج را متوقف كني؟ -نه! با اين كارم فقط حلقه هاي بيشتر و بزرگتري توليد كردم. -اگر از ابتدا سنگريزه را متوقف مي كردي چه؟! |
بيشتر
علما و امامان اهل سنت، ايراني بودهاند و نه تنها شيعه نبوده بلکه تعصّب
شديدي ضدّ شيعه و شيعيان ابراز داشتهاند. کافي است بدانيم بزرگترين
مفسّر آنها که زمخشري است ايراني ميباشد و بزرگترين محدثين آنها بخاري و
مسلم، فارسي ميباشند و ابوحنيفه ـ که اهل سنت او را امام اعظم مينامند ـ
فارسي است.
راست
ميگفت. داداش ناصر، هم از لحاظ هيكل و هم سن و سال، اميرحسين را تو جيب
ميگذاشت و ايندو، شايد دلايل اميرحسين به شمار ميرفت كه چشمانش را به
روي اشتباهات داداش بسته نگاه دارد. يكي از مهتابيها را خاموش كرد و روي
تخت كناري تخت داداش ناصر، دراز كشيد. چشمانش را فشرد كه زودتر خوابش
بگيرد.
تا حالا به دستات و نقش اونا تو زندگی توجه کردی! می توونی حدس بزنی دستات تا الان چقدر برات کار انجام دادن؟
بقيه در ادامه مطلب


اين
افراد سرتراشيده و نژادپرست تصاويري از صليب شکسته يا همان نشان آلمان
هيتلري و نيز تصاويري از زنان برهنه را بر روي درهاي يک کنيسه در حيفا
نقاشي کرده بودند. آنها به يک نفر نيز در تل آويو حمله کرده و او را مجبور
کرده بودند که جلوي پاي آنها زانو زده و بابت يهودي بودن خود از آنها طلب
بخشش کند.



در
روايتي آمده است که امام کاظم(ع) به راهبي فرمودند: «خداوند، چند اسم دارد
که اگر به وسيلة آنها خوانده شود، ردّ نميشود؟» آن راهب عرضه داشت: اسامي
خدا زياد است امّا آنچه که به طور حتم سائلش را ردّ نميکند، هفت تاست.
امام کاظم(ع) فرمودند: «هر تعداد از آنها را که میدانی برايم بازگو».
شيخ
مفيد در كتاب "ارشاد" مي فرمايد:رواياتي بما رسيده است كه متضمن ذكر
علامات امام زمان و ظهور قائم است ،و مشتمل بر حوادثي است كه پيش از آمدنش
واقع مي شود و هم آيات و علائمي خواهد بود از جمله:
خروج سفياني، كشته شدن سيد حسني و نزاع بني عباس
بر سر سلطنت دنيوي و گرفتن قرص آفتاب در نيمه ماه رمضان و گرفتن ماه در
آخر آن ماه ،در "بيدا"زمين فرو مي رود و يك فرو رفتگي در زمين مغرب و
ديگري در مشرق پديد مي آيد .آفتاب از ظهر تا عصر از حركت مي ايستد و آفتاب
از سمت مغرب طلوع مي كند و مردي پاك دل با هفتاد مرد صالح در بيرون كوفه
به قتل مي رسند.و كشته شدن مردي هاشمي در بين ركن و مقام و خراب شدن ديوار
مسجد ....
بقيه در ادامه

کرم W32/Onlinegames.akt.:
این کرم که دارای اندازه 101,730 بایت است رفتاری مشابه با دیگر گونه های Onlinegames دارد و بر روی سیستم فایلهای زیر را ایجاد می کند :
%Root%\08dgu.com
%Root%\Autorun.inf
%System%\ckvo.exe
%System%\ckvo0.dll
%System%\ckvo1.dll
بقيه مطالب همراه با لينك برطرف سازي در ادامه




در
عصر زعامت مرحوم آيتالله حاج سيّد محمّد حجّت، قحطي و گراني سختي پديد
آمد، به طوري كه نان سنگك دانهاي يك تومان رسيد، در حالي كه شهريّة طلاّب
در ماه، فقط ده تومان بود. مرحوم آيتالله حجّت، چهل تن از طلاّب مهذّب و
متديّن را دستور داد كه به مسجد مقدّس جمكران مشرّف شوند و در پشت بام
مسجد، به صورت دسته جمعي، زيارت عاشورا را با صد سلام و صد لعن و دعاي
علقمه بخوانند.
